خورشاه بن قباد الحسينى
305
تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )
به واسطهء حلول اجل طبيعى به عالم بقا انتقال نمود « 1 » و خلف رشيدش سلطان علاء الدين به موجب وصيّت بر تخت سلطنت بنشست . [ سلطان علاء الدين ] سلطان علاء الدين بن احمد شاه بن محمود شاه ، در ربيع الاول سنهء خمس و ثلاثين و ثمانمايه [ 835 ] مالك تاج و افسر شده امرا و لشكر را به عطاى وافر بنواخت و بعد از آن به حال رعايا و برايا و درويشان و فقرا و محبوسان پرداخت و هر كس كه به خلاف شرع شريف مقيّد بود آزاد ساخت و در رواج و رونق دين اسلام كوشش نموده كنايس و بتخانههاى دويست ساله را برانداخت و به جاى آن مساجد و معابد و بقاع خير اساس نهاد و در جميع عمر با جهود و ترسا و كفّار و زنّاردار به تكلّم زبان نگشاد ، بلكه آن جماعت را اصلا در مجلس عالى راه نداده خلايق را از خوردن مسكرات منع و زجر فرموده در گلوى شراب خوارگان شيشهء آب كرده مىريختند و مخنّثان و فاحشهها را حكم قتل فرموده نام ايشان را از صفحهء روزگار محو ساخت و امر نمود كه قلندران و بنگيان و قماربازان و بوزهخواران را طوق بر گردن انداخته به پاك ساختن قاذورات و نجاسات تكليف نمايند و به كشيدن سنگ گل و تكاليف شاقّه معذّب سازند تا من بعد به كسب معيشت خويش مشغول گشته پيرامون امور منهى عنه نگردند و ديگر حكم نمود كه محتسبان سوقيه را آداب اسلام تعليم نموده از اقدام به نامشروع زجر نمايند و دار الشفاء بنا نهاده دو موضع مرغوب را وقف آنجا ساختند و حاصلات آن صرف ادويه و اشربه كرده اطبّا به علاج بيماران و معلولان غريب بىكس پرداختند . در ايّام دولت سلطان يك نوبت برادرش محمد خان در كنار آب كن به قتل عماد الملك غورى ارتكاب نموده اظهار ياغىگرى كرد و چتر سلطنت بر سر خود گرفته حقوق ايادى و نعم سلطان را به عقوق و كفران مبدّل ساخته علم مخالفت برافراخت .
--> ( 1 ) . تاريخ فرشته ، ج 1 ، ص 328 : « و چون دوازده سال و دو ماه از مدت سلطنت او گذشت بىحضور شده در بيست و هشتم ماه رجب سنهء ثمان و ثلثين و ثمانمايه [ 838 ] درگذشت » .